پیدا





famous blue raincoat

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه این اتاق هم با تمام وقایع خوب و بدش به خاطره ها پیوست! اون اتاق، اون پنجره، اون ها... من همیشه علاقه ی خاصی به اتاقم داشتم! اسمشو گذاشته بودم "اتاق جنگ" بعد کنکور و رفتن من به ، اینجا هم متروک شد، سردِ سرد... نه دیگه عطر قهوه داخلش پیچید و نه بوی کتاب میداد، تاریکِ تاریک.. و این ایام که برای همیشه از این اتاق جدا میشم! جایی که خندیدیم، اشک ریختیم، عاشق شدیم، تلاش کردیم... ولی خب، برای تغیر، بهتر شدن باید گذشت! به قول شاعر: ان میگذریم از آستانه اجبار ،شادمانه و شاکر/